تجربه کاریکاتور شدن

خرید بک لینک
یکی از ویژگیهایی که همیشه تلاش کرده ام از آن دوری بجویم، خودبزرگ بینی است. تواضع ویژگی بسیار ارزشمندی است. شخصا اعتقاد دارم که هرکسی بهتر از دیگران نقاط قوت و ضعفش را می داند و کاملا منصفانه است که اگر در حوزه ای کم توانی دارد، به آن حداقل در نزد خودش اعتراف کند و برای جبران آن تلاش کند. یک روحیه خاص که در برخی از همکارانم با طیف فکری خاصی می بینم که الان هم از همانها بر مسند قدرت نشسته اند، همین روحیه خودبزرگ بینی است. در سطح وسیعتر هم این روحیه در تصمیم گیران و تصمیم سازان ما وجود دارد که باعث می شود برآورد درستی از واقعیت نداشته باشند و در نتیجه نحوه اقداماتشان غیرعقلانی شود. خیلی غمگین می شوم وقتی به این فکر می کنم که ما در موج 5 کرونا هستیم ولی کشورهای دیگر در موج سوم یا نهایتا چهارم هستند و ما مردم زیادی را از دست دادیم که فقدانشان به هیچ وجه قابل جبران نیست. و همه اینها در نتیجه روحیه خودبزرگ بینی و در نتیجه برآوردهای غیر عقلانی و برنامه های بسیار آسیب زا اتفاق افتاده است. کاشکی همه ما به ویژگی ارزشمند تواضع در هر عرصه ای که هستیم، مزین شویم. تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 23:57

اتفاقهای زیادی در کشور و در کشور اطرافمان افغانستان افتاده است. در کشور ما که در این چند سال اخیر، عمدتا وضعیت رو به وخامت داشته. شلیک آخر را هم به وضعیت رفاه و سلامت مردم، همه گیری کرونا و همه گیری حماقت مسئولان ما در مدیریت آن زد. خوشبختانه از خانواده من، فردی به دلیل کرونا فوت نشد، اما این همه هموطن که می میرند هم بالاخره عزیز کسی هستند. وقتی طا.ل.بان در افغانستان به قدرت رسید و نوع مواجهه حا.کمان خودمان با آنها را می بینم، بیشتر به حال خودم افسوس می خورم و البته برای زنان و دختران افغان.ستانی بیشتر نگران می شوم. بوی بهبود ایام به مشامم نمی رسد. دلم می خواهد یک معجزه اتفاق بیفتد و آدمهای بی ربط عصر کنونیمان در هر جایی از دنیا که هستند، دیگر نباشند. تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 23:57

قضاوت کردن ديگري کاري است که در تمام عمرم تا الان انجام داده ام و فکر ميکنم همه مردم انجام ميدهند. هرچقدر هم تحصيل کرده تر و با تجربه تر باشيم، شايد فکر کنيم که سريعتر ميتوانيم بر اساس نشانه ها، از ديگران قضاوتي کنيم و اصطلاحا آنها را مي شناسيم. دو سه شب پيش، فيلمي را با عنوان کلبه دانلود کردم و ديدم که يکي از ديالوگهاي فيلم من را به فکر انداخت. اينکه آيا واقعا فکر ميکنيم ديگران را مي شناسيم که به راحتي آنها را قضاوت مي کنيم و در مورد درستي و نادرستي رفتارشان تصميم مي گيريم و آنها را در دو دسته خوبها و بد يا کساني که خيلي دلچسب نيستند و هستند قرار مي دهيم؟؟شايد خيلي از ما فکر کنيم که ميدانيم واقعا شناخت ديگري راحت نيست. اما نميدانم با وجود اينکه اين را ميدانيم چرا بازهم قضاوت مي کنيم. انگار اين دانسته ما دروني نشده. به اين فکر مي کردم که من چقدر مادر و پدرم را مي شناسم يا چقدر همسرم را مي شناسم و درک مي کنم. شايد قبلا فکر مي کردم آنها را ميشناسم و درک مي کنم اما الان  ميگويم هنوز فکر مي کنم آنها را واقعا همانطور که خودشان ، خودشان را مي شناسند ، درک نمي کنم. واقعيت اين است که هر آدمي يک داستان زندگي دارد مثل يک فيلم که يک جايي شروع ميشود و يک جايي هم تمام مي شود و ما حتي در مورد عزيزترين و نزديکترين آدمهاي زندگيمان در همه بخشهاي فيلم زندگيشان نبوده ايم. مثلا مادر و پدر من قبل از تولد من، يک بخشي از فيلم زندگيشان با کلي تجربه و اتفاقهاي خوشايند و ناخوشايند را پشت سرگذاشته اند که من هيچ درک مستقيمي از آنها ندارم. همينطور حتي خواهرم را هم کامل نميشناسم و درک نمي کنم چون اگرچه با او بزرگ شده ام اما در تجربه هاي روزمره زندگيش در مدرسه و دانشگاه و محيط کار و بعدا در زندگي شخصي تجربه کاریکاتور شدن...

ما را در سایت تجربه کاریکاتور شدن دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 23:57

صفحه بندی